سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

323

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

نمىگزاردند . چون نماز صبح را به جاى آورد ، از مردم خواست نزد وى بيايند و با او به كتاب خدا و سنت نبى و رضايت به خلافت يكى از آل محمد بيعت كنند . « 1 » حسين بن على بعد از حمد و ثناى خدا براى مردم چنين خطبه خواند : من فرزند رسول خدا هستم كه بر منبر او نشسته‌ام و در حرم رسول خدا شما را به سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىكنم . اى مردم ! آيا شما آثار و نشانه‌هاى رسول خدا را در سنگ و چوب مىجوييد و براى تبرّك دست به آن مىماليد ، ولى پارهء تنش ( فرزندش ) را ضايع مىكنيد ؟ ! « 2 » مردمان به بيعت با حسين روى مىآوردند ؛ كه نص بيعت چنين بود : بيعت من با شما بر كتاب خدا و سنت رسول او صلّى اللّه عليه و آله و بر اين است كه از خدا فرمان بريم و نافرمانىاش نكنيم . من شما را به رضا از آل محمد دعوت مىكنم و بر اين‌كه در ميان شما به كتاب خدا و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عمل كنم و در ميان رعيت به عدل رفتار نمايم و بيت المال را به‌طور مساوى تقسيم كنم و شما نيز در همراهى ما ثابت قدم باشيد و با دشمنانمان بجنگيد . پس اگر ديديد ما به وعده‌هاى خويش عمل كرديم ، شما هم به پيمان خود وفادار باشيد و اگر ديديد به وعده‌هاى خود عمل نمىكنيم ، بيعتى از ما بر گردن شما نخواهد بود . « 3 » گروهى مركب از دويست سپاهى عباسى به سركردگى خالد بربرى ، كه متولى تجارت ابريشم و پشم مدينه بود ، به مدينه آمدند . والى مدينه ، عمر بن عبد العزيز ، با آمدن او تشجيع شد و در انظار عمومى ظاهر گرديد و به خالد بربرى پيوست و همگى به سوى يكى از درهاى مسجد به نام باب جبرئيل رفته و بر مسجد يورش بردند ، درحالىكه شمشيرها را از غلاف كشيده و برهنه كرده بودند . خالد بربرى متوجه حسين بن على شد و به سوى او آمد ، درحالىكه فرياد مىزد « خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . » يحيى بن عبد اللّه راه خالد را بست تا به حسين نرسد و با يك ضربت شمشير ، بينى او را قطع كرد و خون‌ها

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 411 - 412 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 448 / ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 173 . ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 450 / تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 137 / ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 173 .